فريد الدين العطار النيسابوري
262
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
ديدش از خشكى مگر مردى سره * گفت « از سر بر فكن آن توبره ! » گفت « نيست آن توبره ، ريشِ من است * نيست خود اين ريش تشويشِ من است . » گفت « احسنت اينْت ريش و اينْت كار * تن فرو ده اينْت خواهد كُشت زار . » اى چو بز از ريشِ خود شرميت نه * بر گرفته ريش و آزرميت نه تا تو را نفسىّ و شيطانى بود * در تو فرعونىّ و هامانى بود پشم دركش همچو موسى كَوْن را * ريش گير آن گاه اين فرعون را ريشِ اين فرعون گير و سخت دار * جنگِ ريشاريش كن مردانهوار پاى درنه تركِ ريشِ خويش گير * تا كيَت زين ريش ، ره در پيش گير گر چه از ريشت بجز تشويش نيست * يك دمت پرواىِ ريش خويش نيست در رهِ دين آن بود فرزانهاى * كو ندارد ريشِ خود را شانهاى خويش را از ريش خود آگه كند * ريش را دستار خوانِ ره كند نه بجز خونابه آبى يابد او * نه بجز از دل كبابى يابد او گر بود گازر نبيند آفتاب * ور بود دهقان نيارد ميغ آب .